أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

40

مناقب العارفين ( فارسى )

مريدش بوذ و از يك نظر جدّم بىنظير عالم گشته درو حالتى « 1 » پذيذ آمذ كه كتاب را از دست بينداخت و شوريذه حال گشته راه كوهستان در پيش گرفت و در درياى حيرت و قدرت مستغرق گشته « 3 » سالهاى بسيار در كوهها مىگشت و رياضتها مىكرد و عاقبت حال سرّ اويس قرنى رضى اللّه عنه بفقيه نبيه متمثّل گشته بكلّى « 5 » مجذوب و مسلوب گشت ؛ جماعتى از حضرت بهاء ولد از احوال « 6 » و جنون او سؤال كردند ؛ فرموذ كه از آن رطلهاى گران ما كه سيّد سردان مىكشيذ قطره‌ايست كه بذين « 7 » مرد رسيذه است ؛ و همچنان حضرت پذرم نيز روزى فرموذ كه از درياى مستى مولانا شمس الدين تبريزى مستى فقيه احمد « 9 » بويى بوذه باشذ ، لا غير شعر ( هزج ) تو از شراب مستى من هم ز بوى مستم * بو نيز نيست اندك در بزم كيقباذى ( 1 / 37 ) در خبرست كه شيخ حجّاج نسّاج كه به مرتبهء لا يعرفهم غيرى رسيذه بوذ ، بعد از وفات بهاء ولد به جامه‌بافى مشغول مىشذ و نانهاى فخفرهء فقرا را خريذه در آب خسانيذى و شب از آن افطار كردى و آنچ از كسب حلال بدست آوردى هزينهء ساختى ؛ تا مبلغ دويست و سيصذ عدد شذى ، آوردى و در كفش مبارك حضرت خذاوندگار ريختى و چندانك در قيد حيات بوذ به همين خدمت مواظبت مىنموذ . . . . . . . . . .

--> ( 1 / 37 ) Z 13 ب B 13 ب K 33 23 , I , H ; 93 , I , T ( 1 ) حالتى ZB : حالى K - - ( 3 ) كشته ZB : كشت K - - ( 5 ) به كلى ZB : بكل K - - ( 6 ) احوال ZB : حال K - - ( 7 ) بذين ZK : به اين B - - ( 9 ) احمد ZK : رحمة اللّه B